تبليغاتX
حفاظ سبز پیچک ها
درباره ی ما
این وبلاگ بر آن است که نگاهی عمیق پیرامون ادبیات و جریانات ادبی زبان فارسی افکند و موشکافانه پاره ای از مشکلات علوم ادبی را گره گشایی کند تا شاید فتح بابی باشد برای کسانی که می خواهند در گلزار ادبیات گشت و گذار کنند و از بوی دلاویز گل های شکوفایش سرمست شوند
همراهان سبز
لوگوي دوستان

یاران سبز
امکانات

اين سايت را صفحه خانگي خود كنيد ! تماس با مدير سايت ! اضافه کردن اين سايت به علاقه منديها ! لينک RSS

آمار بازديد :
کاربران آنلاين :

پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است ****
****
بهترين كدهاي جاوا اسكريپت
تبليغات
برگزاری شب شعر به مناسبت هفته ی گرامیداشت معلم
 

************

مراسم شب شعری به مناسبت نکوداشت مقام معلم

در کرمانشاه برگزار گردید

************

قلم سبز از مهستی رضایی در تاريخ چهارشنبه 1387/02/18 در ساعت 19:7

لينک ثابت |

معرفی شعر سپید

                            

 

- شعر سپید از انواع قالب های شعر نو محسوب می شود. قالب های شعر نو عبارتند از: شکل نیمایی (آزاد) ،  موج نو و شکل سپید.

شکل نیمایی که بدان شعر آزاد نیز گویند، شعری است با وزن عروضی ولی مصراع های آن مانند شعر سنتی محدود به دو ،سه و چهار رکن نیست و می تواند کمتر از دو رکن و بیشتر از چهار رکن باشد.

قافیه در طرز نیمایی جای منظم و مشخص ندارد. نیما در مورد جایگاه قافیه معتقد است که قافیه در شعر آزاد حکم استخوان و ستون را دارد که به شعر قوام می بخشد و وجود آن را برای  شعر

الزامی می داند.

نیما یوشیج ، مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخزاد و سهراب سپهری از بزرگ ترین شاعران این شکل شعری هستند:

 

و این منم

زنی تنها

در آستانه ی فصلی سرد

در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین

ویأس ساده و غمناک آسمان

وناتوانی این دست های سیمانی.

                                                                   (فروغ فرخزاد)

- شعر موج نو؛ شعری است که نه تنها وزن عروضی ندارد بلکه آهنگ و موسیقی آن نیز آشکار نیست. در حقیقت منطق غیر نثری آن ، آرایه های ادبی و زبان شعری بدان آهنگی معنوی بخشیده است . نمونه های این شعر را در اشعار احمد رضا احمدی می توان  دید:

 

قلب تو هوا را گرم می کند

در هوای گرم

عشق ما تعارف پنیر بود و

قناعت به نگاه در چاه آب.

 

- شکل سپید ؛ بر شعری اطلاق می شود که وزن وآهنگ دارد اما وزن آن عروضی نیست. قافیه در این شعر جای ثابتی ندارداما شاعر به اقتضای مقال می تواند آن را در شعرش به کار برد که این خود باعث ایجاد موسیقی در شعر می شود.

برخی بر این گمان هستند که قالب هایی چون شعر سپید و موج نو را نمی توان به عنوان شعر معرفی کرد بلکه بیشتر به قطعه ی ادبی مانند هستند اما باید دانست که فارغ از شعر موج نو که در عصر ما کمتر از آن استقبال شده و کم کم از عرصه ی شعر رخت بر می بندد ،باید اذعان کرد که شعر سپید در حال حاضر جایگاه ویژه ای در میان ادب دوستان داردو باید اقرار کرد که رشد وتعالی  شعر سپید تا حد زیادی مدیون احمد شاملو ( متخلص به ا. بامداد ) یکه تاز عرصه ی شعر سپید است.

احمد شاملو باسابقه ایی طولانی در سرودن شعر سپید وبا مدد گرفتن از شعر ترجمه و کنار هم قرار دادن عنا صر شعری و بهره گیری از زبان خاص شعری که اورا صاحب سبکی شخصی کرده ، توانسته  این شعر را به نحو بارزی به تکامل برساند.

به طور کلی می توان عناصر شعر سپید را که همانا علل اصلی نزدیک شدن شعر سپید به جوهر شعری دانست ازین قرار برشمرد:

 

الف. موسیقی لفظی

شاعر شعر سپید با استفاده از شگردهای خاص موسیقی لفظی چون واج آرایی، تکرار ، اشتقاق و... می تواند در ایجاد زیبایی صوری شعر، نقش ارزنده ایی ایفا کند:

 «من از سکوت سرد ثانیه ها نمی هراسم»

در این شعر تکرار صامت « س» موسیقی لفظی ایجاد کرده است که به زیبایی آن افزوده است.

 

ب. قافیه

یکی دیگر از عواملی که به ایجاد موسقی در شعر سپید کمک می کند به کار بردن قافیه است که هر چـند در شـعر سپید اخـتیاری اسـت اما خود از عوامل زیبایی بخشی این نوع شعر محــــسوب می شود:

 

« میان خورشیدهای همیشه

زیبایی تو لنگری است

نگاهت

شکست ستمگری است

و چشمانت با من گفتند

که فردا روز دیگری است »

                                                                          ( احمد شاملو)

ج. صور خیال

استفاده از آرایه های ادبی چون: تشبیه ، استعاره، تشخیص، تضاد، جناس، پارادوکس، مجاز و... از مهم ترین عوامل آفرینش زیبایی در شعر سپید به شمار می آید.

بسیاری براین باورند که این عنصر شعری ، یعنی بهره گیری از صور خیال است که می تواند خلأ وزن عروضی را پر کند و این شعر را از نثر به شعر برساند.

شاعر با توانایی خاص خود و با تسلط بر صنایع ادبی می تواند زیباترین جملات را خلق کند و خواننده ی خود را مجذوب کلام خویش کند.

باید دانست همین عنصر در شعرهای اروپایی نیز نقش آفرینی می کند و به آن ها ماهیت شعرگونگی می بخشد. پس خود می تواند میزان تبحر و توانایی یک شاعر و از طرفی مقبولیت شعر او را مشخص سازد.

برای تصدیق این موضوع کافی است که نگاهی به اشعار بامداد بیندازیم.آن گاه به راز شکفتگی شعر او پی خواهیم برد که چگونه  او توانسته با استفاده از موسیقی روان و با بهره گیری از صور خیال در حد اعتدال و نیز به کار گیری زبانی خاص ، چگونه خود را به اوج شاعری رسانیده و شعر سپید را جایگاهی بلند بخشیده:

 

 « کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود

و انسان با نخستین درد

در من زندانی ستمگری بود

که به آواز زنجیرش خو نمی کرد

من با نخستین نگاه تو آغاز شدم»

                                                                     ( ا. بامداد  )

 

 

د. عاطفه

یکی از عناصر سازنده ی شعر که کلام را به جوهر شعری بسیار نزدیک می کند ، عنصر عاطفه است . شاعر با چینش مناسب واژگان می تواند به راحتی احساس غم ، شادی ، خشم ، نفرت ، ترحم و... را به خواننده خود انتقال دهد. هر چه توانایی شاعر در گزینش واژگانی که دارای بار عاطفی بیشتری است ، افزون باشد و عین حال بتواند از عناصر خیال به بهترین نحو استفاده کند ، تأثیر گذاری او بر مخاطب به مراتب بیشتر خواهد بود وبدین وسیله می تواند احساسات خود را به شکل بارزی به مخاطب منتقل کند و حتی می تواند افکار و اعتقادات خود را به خواننده ی شعرش القا کند و او را به اندیشه های خویش نزدیک کند.

هـ. زبان

زبان در شعر نقشی ارزنده ایفا می کند.در یک باور کلی آن چه که باعث می شود میان سخن عامیانه و شعر تفاوت قایل شد، همانا زبان شعری است . شاعر با انتخاب کلماتی خاص که دارای بارعاطـفی قوی هستـند و همچنین گزینـش واژگـان خاص عصـر خـود ، سخن خویـش را شـعریت می بخشد .

توانایی شاعر در سرودن شعر زمانی آشکار می شود که بتواند با ابزار زبان ، گیرایی شعرش را بیشتر کند. لازم به ذکر است که برخی بر این اعتقادند که در شعر مقوله ای به نام «مترادف» وجود ندارد و هر کلمه دارای بار معنایی خود است که نمی توان واژه ای دیگر را جایگزین آن کرد.

این موضوع در شعر سپید به وضوح خود را نشان می دهد و شاعر باید به گونه ای دست به انتخاب واژه بزند که هرگز کسی نتواند کلمه ای را جایگزین آن کند زیرا هر کلمه دارای ارزش خاص خود می باشد.

البـته وقتی  بحث زبان شعر می شـود معـمـولاً از پدیــده ای  به نـام «هنـجارگریـزی» هم اسـتـفاده می شود.

هنجار گریزی و برهم زدن نظم دستوری واژگان سخن ما را به شعر نزدیک می کند هرچند امروزه هنجارگریزی افراطی نیز در شعر رایج شده است اما به خاطر داشته باشیم که هر عنصری در حد اعتدال می تواند تاثیر خود را داشته باشد در غیر این صورت جاذبه را به دافعه مبدل می کند.

هم چنین باید خاطر نشان کرد که حتی ابهام نیز در شعر تنها در صورتی ستودنی است که ذهن ما را به کندوکاو وادار کند تا به معنا برسد در غیر این صورت اگر باعث ایجاد تشویش ذهنی و دور شدن از معنا و مقصود شاعر شد، ارزش خود را از دست می دهد.

باری در شعر سپید عناصری دیگر نیز نقش ایفا می کنند که برای جلوگیری از اطاله ی کلام تنها می توان به برخورداری شعر از  پشتوانه ا ی قوی وتفکری عمیق اشاره کرد . هر چه شاعر از تکیه گاه فکری محکم تری در شعرش برخوردار باشد، مقبولیت او و شعرش را دوچندان می کند و شعری که از چنین پشتوانه ای بی بهره باشد ،پوچ بودن شعر وسراینده اش را به صراحت نشان می دهد.

پس بدین سان ما باید اقرار کنیم که سرودن شعر سپید،  کاری سهل و دست یافتنی نیست بلکه کاری بسیار دشوار است که حتی می توان سرودن آن را سخت تر و صعب تر از شعر سنتی دانست زیرا در شعر سپید این شاعر است که با درایت خاص خود عناصری را جایگزین عنصر وزن می کند تا این خلأ را به بهترین شکل ممکن رفع کند .

باری بر این اساس باید خط بطلانی بر تفکر آن ها کشید که می پندارند سرودن شعر سپید، کاری آسان و سهل الوصول است در حالی که واقعیت امر نشان می دهد که این شعر نیز موازین و اصول خاص خود را دارد و بدین ترتیب کسانی که با نوشتن قطعه های ادبی یا نوشته های مشابه آن فـکر می کنــند که شـعر سپیـد گفـته اند در پنداری عـبـث به سـر می برنـد و خیـال خام  در سـرمی پرورانند.

در پایان باید دانست که احمد شاملو،استاد بلامنازع شعر سپید با آگاهی عمیق بر شعر سنتی و وزن عروضی و ادبیات این کهن بوم ،خود با گذراندن تجربه هایی در شعرکلاسیک ،با انتخاب و علاقه ی خود شعر سپید را برای سرودن انتخاب کرده است زیرا بر این باور بوده که او می خواهد «شعر را بسراید  نه اینکه بسازد».

با این بیان شاملو می توان به گفته ی بانو فروغ فرخزاد نیز صحه گذارد که او راز زیبایی شعر را در آن می بیند که همه ی روحیات را اعم از خوشی ها و ناخوشی ها،اضطراب ها و آرامش ها – فارغ از وزن – به خوبی به خواننده منتقل کند وبدین طریق شاعر هر آن چه را که در ضمیر ناخودآگاه خود می گذراند با یک چشم به هم زدن به عرصه ی شعر وارد می کند و برای همین شعر را« هدیه ی خدایان» می داند که با یک بارقه به وجود او و قلم او سرایت می کند.

مع الوصف با برشمردن این توضیحات در باب شعر سپید می توان این نوع شعر را شعری کامل دانست .اما بر خلاف نظر خواجه نصیرالدین طوسی که وزن را یکی از لوازم شعر می داند ، بنابر عقیده ی اکثر صاحب نظران امروز، تنها وجود عاطفه ، خیال و احساس- به صورت قوی و زیبا- برای شعر کافی است که سخن را از کلام عادی به کلامی سحر آمیز مبدل می  سازد تا  دل ها را منقلب  کند و وجود آدمیان را تحت تأثیر قرار  دهد.

 

                                            

 

 

 

 

 

 

 

 

قلم سبز از مهستی رضایی در تاريخ چهارشنبه 1387/01/07 در ساعت 19:50

لينک ثابت |

تراژدی ، تنها غم نامه نیست

تراژدی ، تنها غم نامه نیست

 

تراژدی را نمـایش اعمال مهم و جدی دانسـته اند که در مجـموع به ضـرر قهرمان اصـلی تمام

می شود.یعنی هسته ی داستانی (plot) جدّی به فاجعه منتهی می شود.این فاجعه معمولاً مرگ جان گداز قهرمان تراژدی است.مرگی که البته اتفاقی نیست بلکه نتیجه ی منطقی و مستقیم حوادث و سیر داستان است .

اما باید به این موضوع توجه داشت که تراژدی تنها به قصد غم برانگیزی و تزریق غم به مخاطب ،تدوین نمی شود،بلکه اهداف متعالی دیگری در تراژدی دنبال می شود که می توان با نگرشی ژرف و عمیق آن را هدف تراژدی دانست.

بـسـیاری  بر این بـاورند که  تراژدی همـواره به  قصد تـخریب روحـیه و غم پروری سـروده

می شود در حالی که در لابه لای تراژدی های معروف جهان  همواره اهدافی دیده می شود که فراتر از موضوع زایــش غم و اندوه اسـت. آن گونه که در تعریـف ارسـطو از تراژدی نیز

می توان به وضوح چنین باوری را تصدیق نمود.

ارسطو در فن شعر در تعریف تراژدی می گوید:« تراژدی ،تقلید و محاکات جدی و کامل است که دارای حد و اندازه ی معین است و طرز بیان آن باید چاشنیی از لطف داشته باشد و این تشبیه و تقلید هم به وسیله ی حرکات و اقوال بازیگران انجام می شود.نه این که مجرد انشاد شعر کفایت کند و این تشبیه و محاکات در عین آن که حس شفقت و ترس را بر می انگیزد ،این گونه عواطف را نیز تهذیب و تزکیه می نماید.»

تطهیر و تزکیه ،ترجمه ی واژه ی یونانی «کاتارسیس»(Catharsis)است و در زبان های اروپایی به « Porgation » ترجمه شده است .کارتاسیس را می توان «سبک شدگی» هم ترجمه کرد ،زیرا غرض از آن این است که بیننده بعد از دیدن تراژدی از این که خود دچار چنان سرنوشت فجیعی نشده است، احساس سبکی می کند.

اما هر چند هدف و غایت شاعر در تراژدی این است که در تماشاگران حس ترس و شفقت القاء کند لیکن باید توجه داشته باشد که درداستان او نیکان به جرم نیکی و خوش خویی گرفتار بدبختی نشوند و به دام فرجام بد نیفتند زیرا اگر نیک مردی ،عبث گرفتار نکبت و بدبختی گردد به جای آن که در بیننده حس ترحم و شفقت تولید گردد ،حس نفرت و انزجار پدید می آید. همچنین داستان نباید طوری باشد که شریران و ستم کاران از نتیجه ی شرارت و یا بر سبیل اتفاق ،به سعادت و اقبال نایل گردند.چون این امر هم درست نیست و نه با احساسات انسان موافق است نه با اقتضای طبیعت  مناسبت دارد.

نکته ی دیگر این که در داستان نباید شخص گناهکار و ظالم از جهت ظلمی یا گناهی که کرده است به عقوبت نکبت گرفتار آید زیرا این امر هم به جای آن که حس ترس و شفقت را ایجاد کند حس هم دردی و دلسوزی را بر می انگیزد.

قهرمان تراژدی باید نه زیاده از حد بد باشد و نه بیش از اندازه خوب باشد بلکه باید انسانی عادی و معمولی باشد که بر اثر خبط و خطای خویش به دام نکبت اسیر گشته باشد.

تغییر سرنوشت، نتیجه ی فعل خطایی است که از قهرمان سر زده است.به قول محققان غربی ، او بر اثر نقطه ضعفی که دارد ،مرتکب اشتباه می شود.در یونانی به این نقطه ضعف «همرتیه» (Hamartia) گویند در انگلیسی به «Tragic Flaw» یعنی نقطه ضعف تراژیک ترجمه شده است.

یکی از رایج ترین انواع نقطه ضعف در تراژدی های یونانی،«هوبریس»(Hubris) به معنی «غرور » است.از خود راضی بودن و اعتماد به نفس بیش از حد باعث می شود قهرمان تراژدی به نداها و اخطارها و علایم درونی و قلبی و آسمانی توجه نکند و از قوانین اخلاقی منحرف شود.از این دیدگاه شاید بتوان گفت که این نقطه ضعف اخلاقی هم در رستم هست و هم دراسفندیار. رستم به آن ندای قلبی که به او می گوید :سهراب فرزندتوست التفاتی نمی کند، بلکه با توجیهات عقلی مبنی بر این که سهراب من هنوز کودکی بیش نیست،آن ندای آسمانی را واپس می زند.

اما ترس و شفقت تراژیک از این جاست که قهرمان تراژدی آن قدر بد نیست که دچار چنان سرنوشت رقت آوری شود،بلکه اصلاً بد نیست و همان طور که اشاره شد قاعدتاً باید انسانی معمولی باشد.

آری تراژدی ،نمایش و محاکات  اعمال بزرگ و انسانی است ،پس در ما حس شفقتی نسبت به او پیدا می شود.زیرا قهرمان بیش از گناه و خطایی که کرده است ،عقوبت می شود،اما از آن جایی که ما در وجود جایز الخطای خود نیز در اوضاع و احوالی مشابه،احتمال اشتباهی مشابه با اشتباه قهرمان حماسه می دهیم،دچار ترس و وحشت می گردیم.

فی الجمله ،هدف و انگیزه ی اصلی از سرودن تراژدی همانا به قول ارسطو تزکیه و تهذیب نفس است .برای نیل به این هدف احساس هایی چون: شفقت،ترحم و دلسوزی در ما به وجود می آید.که انسان را به صفای درون و زلالی جان دعوت می کند.اگر تراژدی در انسان ترسی ایجاد می کند ،این خود نیز هشداری است که ما را به تطهیر نفس و زدودن غبارِ گناه از دل فرا می خواند و ندایی تکان دهنده است که انسان را وادار می کند که به اصل و ذات پاک قدیم خویش  رجعت کند.

 

قلم سبز از مهستی رضایی در تاريخ چهارشنبه 1386/11/24 در ساعت 22:12

لينک ثابت |

برخی اشعار سپید نگارنده ی وبلاگ - 9 - « سکـــوت »
« سکـــوت » 

سکوت کن

بگذار،

بمیرد

آن جان پاره ی شعرهای بی نشان

سکوت کن

نمی خواهم

همرنگ غصه های رنگ پریده ی واژه ها باشم

بگذار

بر دستان من بمیرد آوای کسی که

بی من

قسمت کرد

سکوت مرگبار تردیدش را

میان نگاه پنجره و

تبسم تلخ رویاها                          

                             مهـــسا رضایی

                                  

قلم سبز از مهستی رضایی در تاريخ سه شنبه 1386/11/09 در ساعت 2:7

لينک ثابت |

برخی اشعار سپید نگارنده ی وبلاگ -8- « عزیمت »
« عزیمت »

-         آه -

تردید سخت و وحشتناکی است

تردید سخت و وحشتناکی است

بودن یا نبودن نام تو

در جوار واژه های به خاک سپرده ی شعرها

لحظه لحظه

واژه واژه ها

نگاه تو را

میان تمام شعرها قسمت کرده ام

چیزی برای خودم به جای نمانده

جز سکوتِ ترک خورده ی تمام تنهاییها.

حقیقتی خوفناک است

آن چه تقدیربرای شهرها به رقم می کشد.

و دست نیافتنی است – بی گمان

حس عجیب و استوار دست های نگاهت

شاید دلبسته باید شد

یا شاید دل باید کند

از همه ی حرف هایی که میان پنجره ها تقسیم شده اند.

آیینه ،

بی گمان بیداد خواهد کرد

بی حضور چشم هایی که به یاد تو

خیره می مانند

و تمام کابوس ها

انتظار خواهند کشید

حقیقتِ دردآلودِ ذهن خود را

آه – دیگر فرصتی نمانده

فرصتی دیگر به جای نمانده

برای ورق خوردن

و برای زندگی

و تردید نیز نمانده است

جز

دل سپردن به عزیمتی جاودانه.

 

                                                 مهسا رضایی

قلم سبز از مهستی رضایی در تاريخ پنجشنبه 1386/10/27 در ساعت 18:57

لينک ثابت |

برخی اشعار سپید نگارنده ی وبلاگ- 7- حضور

« حضـــور »

دوباره هوا سرد می شود

دوباره هوا سرد می شود

لحظه ای بیش نمانده

لحظه ای بیش نمانده

لحظه ای

برای تکرار من و تو.

هنوز بوی حرفی می آید

و بوی واژه ای

بوی واژه ای

که مرا به پیرامون نگاهت فرا می خواند.

و زیباتر از خیال یک شعر می شوی

آن لحظه

که نام تو را در ذهن واژه ها

مرور می شود.

حضورت

درک همه ی آفتابهاست

در سیاهی و سرمای غربت

و حرف ها

شکسته می شوند

بی تکرار نام شما

و دوباره هوا سرد می شود

وقتی نام تو میان واژه ها

گداخته می شود.

بی حضور نام تو

فقط می توان دوره کرد

یک مشت حرف و قافیه ی بی رد ّ و نشان را.

و شکسته می شوند

تمام بغض ها

در غیبت صدایت

و همچنان

در آستانه ی یک شعر تازه

می ماند

دست هایی که در کوران دلتنگی

به سایه های سردِ بی وزنی می نگرند.

 

                                  « مهسا رضایی » 14/12/1380 خورشیدی
قلم سبز از مهستی رضایی در تاريخ چهارشنبه 1386/10/19 در ساعت 23:6

لينک ثابت |

برخی اشعار سپید نگارنده -6-« تنها یکبار »

     تنها یکبار

تنها یکبار برایم کافی بود

 

که نامت را در سکوت فریاد کنم

 

همان سان که فریاد می کند سکوت

 

نامت را

 

چگونه است که چشمانت با من غریبند

 

آن سان که غربت در پس ِ چشمانت

 

آرمیده بود

 

کدام نشئه نشسته است در نگاه تو

 

کدام نشئه پریده است در صدای تو

 

که پریشان ترم

 

از آن خلسه های غریب

 

شکست یک حادثه بود

 

یکبار دیدنت

 

شکست یک معجزه بود

 

از راه رسیدنت

 

آنسان

 

که آغاز یک حیات بود

 

گرمی دستان مهربان ترت

 

تنها یکبار برایم کافی بود

 

که لحظه ها قرار بگیرند

 

از بیقراریم

 

تا تکرار کنم

 

 نامت را در سکوت

 

آنسان

که سکوت نامت را تکرار می کند.

                    مهسا رضایی-23 آبان 79
قلم سبز از مهستی رضایی در تاريخ سه شنبه 1386/10/11 در ساعت 22:41

لينک ثابت |

معرفی بخشی از پایان نامه ی مهستی رضایی بخش دوم و پایانی

         باري ، شاعران زمانه ي ما با جهش شكلي و معنايي به وجود آمده درعرصه ي شعر ، بر آنند تا زبان گوياي عصر خود باشند و به زبان زنده و رايج زمانه ي خود تكلّم كنند . شاعر امروز با تغيير زاويه ي نگرش خود به واقعيتها و حوادث دروني و بروني پيرامون خود و با اعتقاد به آگاهي و علم مخاطب خود ، در پناه پيچيدگي هاي سالم ونه معما گونه ، سعي درالقاي خواسته هاي ذهني خويش به مخاطب دارد . شعر امروز نياز حقيقي انسان امروزي را جستجو مي كند و چون آيينه اي فرا روي مردمان روزگار خويش است .

         اما به جرأت مي توان گفت كه تمامي اين اوصاف به شكل چكيده در قالب غزل فرو ريخته شده است . غزل كه يكي از عرصه هاي عميق و پهناور تفكّر ايرانيان است در اين عصر خود را به خوبي نشان داده است . به درستي كه هيچ قالبي مانند غزل قادر نيست گستره و عمق انديشگي و ارتباط مادي و معنوي مردم ايران را منعكس كند .

         راست است كه اگر حافظه ژنتيكي زبان تغزل را بكاويم به رازهاي ژرف و شگفت آور تاريخ زندگي ايرانيان وقوف مي يابيم و هم از اين روست كه اگر كاوشگرانه در هستي مصوّر شعر و غزليات پيشين ايران سفر كنيم به فضاي زيستي و فضاهاي عاطفي ، اجتماعي ،اقتصادي ، فرهنگي و سياسي مردم ايران در گذر روزگاران پي خواهيم برد .

         غزل كه سير حقيقي خود را از اواخر قرن پنجم شروع نموده بود با حركتي درخشان ، خود را به بزرگ مرداني چون : مولوي،سعدي،حافظ و صائب مي رساند و پس از وقفه اي ناگزير در دوره بازگشت تا عصر قاجار يك بار ديگر در عرصه ي شعر امروز با جلاي بيشتر رخ نموده است . و با حلول انقلاب اسلامي ، بزرگ مرداني پا به وادي غزل گذاردند كه تاريخ  نام آنها را بر پيشاني خود را به زر خواهد نوشت .

         بزرگاني چون : سيمين بهبهاني،حسين منزوي،محمد علي بهمني و قيصر امين پور از ابرقدرتهاي عرصه غزل محسوب مي شوند كه غزل را از جنبه هاي مختلف زبان ، درون مايه ، خيال ، انديشه، فرم ،عاطفه و احساس و موسيقي متحوّل ساختند و غزل را به جايي رساندند كه موردانتظار مردمان روزگار خود است زيرا آئينه ي تمام نماي عصر خويش بوده است .

*     مطالب دربردارنده ي اين پژوهش عبارتند از :

 

         پيش گفتار و مقدمه اي پيرامون موضوع و سپس در فصل اول : تاريخچه ي غزل از قديم تا دوران معاصر بر شمرده است .ضمن اينكه در اين فصل ، واژه غزل نيز از نظر لغوي مورد ارزيابي قرار گرفته است .

         به عنوان مثال : در اين فصل واژه ي «غزل» مأخوذ از اسم مصدر عربي ، به معني «رشتن» و « ريسيدن» است . و از نظر اصطلاح بر ابياتي حدود يازده اطلاق كرده اند در محتواي عشق بازي و حكايت از جواني . و گاه آن را با قول و ترانه يكي دانسته اند ولي به استناد گفته ي قد ما ،قول را شعر عربي و غزل را ابيات پارسي و ترانه راشعري در بحر رباعي دانسته اند .

 

         در فصل دوم : ويژگي هاي غزل نو از نظر زبان ، عاطفه،انديشه ،خيال،موسيقي و شكل برشمرده شده است .

         به عنوان مثال : در حوزه ي زبان مي توان به «سلامت زبان» و پرهيز از كهنگي هاي لفظي و نزديكي به زبان محاوره اشاره كرد :

         صورت ديروزين                                                   صورت امروزين

         خزان                                                                             پاييز

         بزم                                                                                جشن

         فلك                                                                                آسمان

         به هركجا كه روم رنگ آسمان من اين است

         سياه مثل دو چشم تو ! پس چرا بگريزم ؟

         البته تازگي زبان در اين دوره دچار نوسان است :

         به گامهاي كسان مي برم گمان كه تويي

         خوش اين حباب كه نقش چراغ خواب در اوست

         در حوزه ي احساس با عواطف عاشقانه فردي و عواطف اجتماعي مواجه هستيم كه چاشني يأس آنها را دربرگرفته :

         دانم اي دل خسته اي ، سرگشته اي ،آواره اي

         چاره مي جويم ترا اما بگو كو چاره اي

         در حوزه ي انديشه فقدان انديشه هاي عميق فلسفي و عرفاني و … در غزل اين دوره بچشم مي خورد ؛ مگر پاره اي غزلهاي اجتماعي از شاعري چون سيمين :

         وقتي كه سيم حكم كند ، زر خدا شود

         وقتي دروغ داور هر ماجرا شود

         بگذار در بزرگي اين منجلاب يأس

         دنياي من به كوچكي انزوا شود

         در عرصه ي موسيقي نيز دريچه هاي تازه يي به سمت دنياي جديدي در زبان و تخيل گشوده شد كه سيمين بهبهاني نيز در اين راه پيشتاز است كه اين حركت تا به امروز ادامه دارد :

         تاتو با مني زمانه با من است                       بخت و كام جاودانه با من است

         سيمين با ابداع اوزان تازه عروضي گامهاي مثبتي در تنوّع وزن شعر فارسي برداشت .

         در فصل سوم : خصايص شعر انقلاب به نقل آراء صاحب نظران عرصه ي شعر امروز پرداخته شده است .

         فصل چهارم نيز در بردارنده ي قسمت اصلي پايان نامه است كه غزل امروز و عناصر آن يعني : زبان،خيال،انديشه،موسيقي ، شكل و قافيه و رديف مورد بررسي قرار گرفته است .

         به عنوان مثال : در حوزه ي زبان ، تبعيت از دستور زبان نوين فارسي و پرهيز از صورت متروك زبان فارسي به عنوان مهم ترين ويژگي برشمرده مي شود :

         صورت قديم                                                                     صورت امروزين

         گيتي                                                                              دنيا

         رخسار                                                                            چهره

         خصم                                                                              دشمن

         گشتم تمام كوچه ها را – يك نفس هم نيست

شايد كه بخشيدند دنيا را به ما امشب

         جسمم غزل است اما ،روحم نيمايي است

         در آينه ي تلفيق اين چهره تماشايي است

         از جنبه هاي سلامت زبان شعر امروز پرهيز از صورت مخفف كلمات است :

         صورت قديم                                                     صورت امروز

         بيهده                                                               بيهوده

         چو                                                                 چون

         گهي                                                             گاهي

         تازه شعري – سروده ام از تو                      غزلي چون خود شما زيبا

         گاهي چنان بدم كه مبادا ببينيم                       حتي اگر به ديده ي رؤيا ببينيم

         استفاده از زبان گفتار نيز ويژگي ديگر شعر امروز است :

         آدما بد شدن و دلاي روشن همه سرد

همه بد شدن به طور ناگهوني نازنين

         در حوزه ي خيال ، در غزل امروز توجه به پيچيدگي خيال و بهره گيري ازذهن خلاّقانه

 بيش از غزل دوره هاي قبل مدّنظر است :

         با گل زخم ، سر راه تو آذين بستيم     داغهاي دل ما ، جاي چراغانيها

         وقت آن شد كه به گل حكم شكفتن بدهي

اي سرانگشت تو آغاز گل افشانيها

         گاه اين آرايه هاي ادبي به نرمي و زيبايي در شعر بكاررفته :

         آواز عاشقانه ي ما در گلو شكست

حق با سكوت بود ، صدا در گلو شكست

         تا آمدم كه با تو خداحافظي كنم

بغضم امان نداد و خدا در گلوشكست

         در حوزه ي عاطفه و احساس نيز چون دوره ي پيش با دو قلمرو عواطف شخصي و

 جمعي مواجه هستيم:

         زن جوان غزلي با رديف آمد بود

كه بر صحيفه ي تقدير من مسوّد بود

         زني كه مثل غزلهاي عاشقانه من

به حسن مطلع و حسن طلب زبانزد بود

         زني كه آمدنش مثل«آي» آمدنش

رهايي نفس از حبس هاي ممتد بود

         شاعر امروز معشوق را به روح خود پيوند مي زند و گويي اگر او نباشد چيزي از

 زندگي كم خواهد داشت :

         وقتي همه بودند و من تنها تو را كم داشتم

چيزي براي زندگي مثل هوا كم داشتم

         تقويم من خالي شد از عشق بزرگت سالها

با خود هواي شرجي يك ماجرا كم داشتم

         گيرم كسي پيدا شود دنياي من زيبا شود

كي مي رود از ياد من ، اينكه تو را كم داشتم

         عواطف اجتماعي نيز در شعر امروز جايگاه خاص خود را دارد و شاعر امروز در

 برابر رنجها و دردهاي مردمان روزگار خودحس نوع دوستي رادر اشعارش جاري

 مي سازد .

         از درون چاه مي آيد صدايي سوخته

مي وزد بر غربت هر روزه نايي سوخته

         آه ! اي آن مقصد در ارتفاعي دوردست

مي دود در جست وجويت ردّپايي سوخته

 

         در حوزه ي انديشه نيز دركنار دو انديشه غنايي و اجتماعي بدليل دو جريان انقلاب

و جنگ تحميلي رنگ و بوي شعر تغيير پيدا كرده و موضوعاتي چون حماسه ي انقلاب ،

حضرت امام و جبهه هاي نبرد مورد نظر شاعران امروز است :

         آن شعله كه چون صاعقه بي تاب گذشته است

از خرمن اصحاب شب و خواب گذشته است

         همزاد كويريم ولي سوز عطش نيست

اين قافله از وسوسه ي آب گذشته است

         اين سبكبالان كه تا عرش جنون پر مي كشند

آفتاب وصل را چون صبح در بر مي كشند

         از دم تيغ شهادت باده جوي وصلتند

نيل اگر گردد بلا لا جرعه اش سر مي كشند

         توجه به موعود نيز در شعر امروز قابل تأمل است :

         تنها گواه پر سه ام در جستجوي آخرين موعود

از كوچه ي آئينه تا بن بست حيرت ساية من بود

         در حوزه ي موسيقي مي توان گفت وزن در غزل امروز ، مانند گذشته يك عنصر

جدا و مستقل نيست بلكه ارتباط تنگاتنگي با زبان دارد . بسياري از وزنهاي متداول شعر

 فارسي كه از شدت و ضرباهنگ تندي برخوردارند مناسب غزل امروز نيست . حضور

 سيمين بهبهاني همچنان در غزل امروز و توسّع اوزان تازه چشمگير است :

         باد فتح غروب را در فضا جار مي كشد

روز ، اندام خسته را سوي ديوار مي كشد

         اي پرده برگفته زرخ مي بينمت به پرده دري

ديوي سيه كه جسته از جامه ي سپيد پري

         در حوزه ي شكل يا فرم ، غزل امروز دچار تحوّلاتي شد ، به گونه اي كه گاه

غزل از قواعدش عدول مي كند و ابيات غزل كوتاه و بلند مي شود ولي از حيث تفكر و

 نگاه در زنجيره اي منظم قرار گرفته است .

         كه تولد ،حيات و پايان بخوبي در آن ديده مي شود :

         مردي كه صبح با كت و شلوار ،خنده رو

وا مي كند دري به سوي متن روبرو

         بيشك به ميهماني آيينه رفته است

مردي كه شب ، شكسته دل و گريه در گلو

         وقتي به متن پشت سرش فكر مي كند

تا نيمه در تموّج مه مي شود فرو

         آهسته روي ميز سرش ذوب مي شود

بر دفتري كه از شن و دريا گرفته بو

         پاهاش باد مي شود و مي وزد به راه

دستانش ابري شود از شوق جستجو

         پس دكمه هاي پيرهنش شعله مي كشد

تا پربگيرد از يقة خود به شكل قو

         آن گاه شعر در كت و شلوار شعله اش

آوازه خوان به راه مي افتد به جاي او

         از نظر قافيه و رديف نيز در غزل امروز تنوّعي مي يابد . قافيه در رديفهاي نو –

اعمّ از حسّي يا تجريدي و انتزاعي – در اين دوران گسترش عجيبي داشته است .

 

         آه – اين چه پيوند است : ضرب رقم درهيچ

حاصل چه خواهم داشت :يك هيچ و ديگر هيچ

         گر چاه جوّي را بودي تواند بود

من نيز چونانم : حجمي سراسر هيچ

         استفاده از رديفهاي اسمي و يا طولاني در غزل امروز به كثرت ديده ميشود و

 نوعي التزام را به همراه دارد :

         گم شدي در پيچ در پيچ حصار عابران

ديدنت مشكل شد از پشت غبار عابران

         دلي از عاطفه لبريز غزل مي گويد

از تو اي عاطفه انگيز غزل مي گويد

         سبز كوچيدي و در باغ دلم بعد از تو

باد غارتگر پاييز غزل مي گويد

 

 

         فصل پنجم نيز به معرفي مجمل چهره هاي شاخص غزل امروز ، كساني كه

 ويژگيهاي

 فوق الذكر در غزلشان بخوبي محسوس است ، پرداخته شده است از قبيل :

سيمين بهبهاني،حسين منزوي،محمد علي بهمني،قيصر امين پور،سلمان هراتي،

سيدحسن حسيني،سهيل محمودي،احمد عزيزي ،عليرضا قزوه و ساعد باقري .

         ضمن اينكه يادآوري اين نكته نيز لازم است كه اگر در معرفي شاخص هاي غزل

اين عصرتنها به ذكر 10 تن از شاعران بسنده شده ، به دليل همخواني اين افراد با

ويژگيهاي غزل امروز بوده زيرا چهره هاي ديگر عرصه ي غزل  امروز هنوز به حدّي

 از پختگي نرسيده بودند كه بتوان از هم اكنون در مورد آنها قضاوت كرد .

         لازم به ذكر است كه يكي از مشكلات نگارش اين پايان نامه ، محدوديت منابع مورد

 نياز بود كه نگارنده را وادار به آن نمود تا از تمامي منابع موجود به نحو مطلوبي

استفاده كرده و از سويي بتوانم از آموخته هاي خويش در اين پژوهش بهرة لازم را ببرم .

 

قلم سبز از مهستی رضایی در تاريخ یکشنبه 1386/09/18 در ساعت 21:51

لينک ثابت |

معرفی بخشی از پایان نامه ی مهستی رضایی بخش نخست

عنوان پايان نامه :

شعر امروز ، آئينه ي زمان

(بررسي غزل فارسي ازانقلاب اسلامي تا امروز )

« به نام خدايي كه در اين نزديكي است »

 

موضوع اين پايان نامه با عنوان «شعر امروز،آئينه زمان» معرفي مي شود كه در اين موضوع قالب غزل از انقلاب اسلامي تا عصر حاضر مورد بررسي قرار گرفته شده است كه كاري بديع در عرصه ي شعر امروز به شمار مي آيد كه تا كنون به شكل مجزا بدان پرداخته نشده است

انگيزه ي اصلي ازانتخاب اين موضوع ، از سويي علاقه و گرايش ويژه مردم روزگار ما به شعر امروز و خاصه قالب محبوب غزل است و از سوي ديگر روشن شدن زواياي تاريك غزل امروز،از جنبه هاي مختلف مي باشد كه هرچند در اين راستا كوششهايي شده است ، اما اين تلاشها همواره بسنده نبوده است .

 

 

         شيوه ي كار در اين پژوهش،در محدوده ي مطالعات كتابخانه اي صورت گرفته است كه البته در اين راه تلاش گرديده است كه از منابع موجود از جمله : كتابهاي مربوط به شعر امروز و همچنين مقالات نشريات و سايتهاي اينترنتي نهايت استفاده به عمل آيد .

         آري ، شعر مانند هنرهاي ديگر يك موجود متحرك ، بالنده ، رشد كننده و سكون ناپذير است كه يك آن در نقطه اي درنگ نمي كند و هر لحظه با جوش و خروشي در خور به جلو مي رود ، بالا مي كشد ، رشد مي كند و بال و پر مي گستراند .

         شعر ما در مسير حركت خود گاه به اوج رسيده و زماني به قعر فرو افتاده ، زماني فردوسي و سعدي و حافظ و مولانا و نظامي را ديده و گاه ناظم هاي درجه چندم چون شاه نعمت اله ولي و اسيري لاهيجي را .

 

         گروهي راهگشايي كرده و به مفاهيم هنري دست يافته و تفكرات شگرف خود را به همراه تجارب دقيق شاعرانه خود به سلك شعر كشيده اند و انبوهي ديگر از خوان گسترده ي ايشان ته سفره اي برداشته و از مزرع پربركتشان خوشه چيني كرده اند . آن راهگشايان قانع نبوده اند كه با اسلوبهاي تكراري و گفته هاي مكرر ، سخن و انديشه ي خود را القا نمايند . و از همين روي كوشيده اند تا قيدو بندها را پاره كرده و راه هاي تازه اي مطرح نمايند .

         شعر امروز، از دهه هاي گذشته حركت خود را آغاز نموده و با بهره گيري از پيشينه ي درخشان و امكانات بالقوه ي شعر كلاسيك و شعر معاصر جهان خود را تثبيت كرده است .

         شعر امروز با حس و حالي ديگر و باانقلابي هم در سطح شكل هم در عمق معنا و بارهايي از چارچوبهاي مقيّد كننده و آزار دهنده ي كلاسيك و با درك واقعيت هاي معاصر و پيش نيازهاي اصولي جامعه ي خود به ميدان آمده و با شعار « هنر به زبان حال ، رو به آينده » دستاوردهاي خود را تنوّع بخشيد .

         در واقع دريافت صحيح و كاملاً به هنگام و در خور زمان هنرمند معاصر بود كه نياز به تنوع و تجدّد را با پشتوانه ي مطمئن گذشته ي ادبي خويش اعلام نموده ودر جهت ثبت اين نياز و جايگاه واقعي آن قدم برداشته است .

         آنچه بديهي به نظر مي رسد اين است كه بيشترين ويژگي شعر امروز را بايد در نگرش متفاوت به شعر و اختلاف در خاستگاه هاي ارزشي آن جستجو كرد ، چرا كه شاعر امروز با رويش از جامعه و با اتصال هر چه بيشتر به خاستگاه خود ، سعي در القاء نيازها و چگونگي بايد ها و نبايد ها به مخاطب خود دارد . در حالي كه در شعر گذشته ، حركت شعر بيشتر شبيه به يك حركت منفرد و به دور از واقعيتها بوده است كه غالباً همين حركتهاي انفرادي به شباهتهاي ناگزير و تقليدهاي لاعلاج منجر مي گرديد .

 

قلم سبز از مهستی رضایی در تاريخ چهارشنبه 1386/09/14 در ساعت 21:49

لينک ثابت |

برخی از اشعار سپید نگارنده ی وبلاگ (5) - انتظار

«انتظار»

 

وقتی که تکرار عجیب ثانیه ها

 

 از تو می گویند

 

وقتی که برگ های خشکیده ی خلوت من

 

از تو می گویند

 

چگونه است این

 

که تو خالی از هر جوابی

 

سایه دار لحظه های مرگ پریشانی ها!

 

من از سکوت سرد ثانیه ها

 

نمی هراسم

 

من از  - این – درنگ مبهم لحظه ها

 

چه باک دارم

من اینک از تورم سخت فاصله ها

 

می گویم

 

از وسعت واژه ی انتظار

 

می گویم

 

چگونه است این

 

که تو از آزار – این – روزها در گریزی؟

 

وقتی که تکرار ثانیه ها از تو می گویند

                                                م رضایی – 5 آذر 1379
قلم سبز از مهستی رضایی در تاريخ سه شنبه 1386/09/06 در ساعت 23:35

لينک ثابت |

جستاری در عروض پیش دانشگاهی-بخش(5)و پایانی
9-کشف: افتادن حرف هفتم رکن است:

 مفعولات>>> مفعولن

 10- طی: افتادن حرف چهارم رکن است:

مستفعلن>>> مفتعلن

 11- صلم(اجتماع حذف و قطع):افتادن دو هجای بلندآخر رکن وبلند کردن هجای آخر است:

 فاعلاتن>>> فع لن

 12- جب: افتادن دو هجا از آخر رکن است:

مفاعیلن>>> فعـلْ

 13- نحر: افتادن دو هجای بلند اول رکن و حذف حرف متحرک آخر رکن است:

مفعولات>>> فعْ

 14- بتر:به جا ماندن یک هجای بلند از رکن (در بحر مفاعیلن وفعولن)

 فعولن>>> فعْ

 15- جحف:به جا ماندن یک هجای بلند از رکن(در بحر فاعلاتن):

فاعلاتن>>> فعْ

 امید است مؤلفین عزیز و برنامه ریزان کتب علوم انسانی و به خصوص کتاب عروض پیش دانشگاهی که از مقاطع مهم دوران تحصیل دانش آموزان رشته ی علوم انسانی محسوب می شود با در نظر گرفتن مطالب فوق الذکر در جهت رفع مشکلات مورد اشاره گام بردارند و با توجه بیشتری در انتشار کتب تخصصی رشته ی علوم انسانی بکوشند.

قلم سبز از مهستی رضایی در تاريخ یکشنبه 1386/08/27 در ساعت 23:7

لينک ثابت |

جستاری در عروض پیش دانشگاهی-بخش(4)
ج- تعریف زحافات عروضی:

 1 -قبض: افتادن حرف پنجم رکن است:

مفاعیلن>>> مفاعلن

2- قصر: افتادن حرف ساکن آخر رکن و ساکن کردن متحرک آخر:

مفاعیلن >>>مفاعیلْ

3- حذف: افتادن هجای بلند ازآخررکن:

فاعلاتن>>> فاعلن

4- خبن: افتادن مصوتی بلند در ابتدای رکن است:

فاعلاتن>>> فعلاتن

 5- کف: افتادن حرف آخر از رکن است:

فاعلاتن>>> فاعلاتُ

 6- شکل(اجتماع خبن وکف): افتادن مصوت بلنداز اول رکن وحرف آخر رکن است:

فاعلاتن>>> فعلاتُ

 7- خرب: افتادن حرف اول و آخر از رکن است:

مفاعیلن>>> مفعولُ

 8- قطع:افتادن حرف ساکن آخر رکن و ساکن کردن متحرک آخر:

مستفعلن >>>مفعولن

قلم سبز از مهستی رضایی در تاريخ پنجشنبه 1386/08/24 در ساعت 23:5

لينک ثابت |

جستاری در عروض پیش دانشگاهی-بخش(3)
ب- زحاف ها:                                                 

                                                     قبض............... مفاعلن

                                                                      کف..................مفاعیلُ

1-بحر هزج(مفاعیلن) >>>>>>>>>>>>>>>               خرب.................مفعولُ

                                                                     حذف...................فعولن

                                                                     قصر...................مفاعیلُ

                                                                     بتر.......................فعْ

                               
*********************************************************

                                                             کف------------------- فاعلاتُ

                                                            خبن-------------------فعلاتن

                                                           شکل-------------------فعلاتُ

                                                           حذف -----------------فاعلن

2- بحر رمل (فاعلاتن) >>>>>>>>>>              قصر--------------فاعلانْ(فاعلاتْ)

                                                           جحف ----------------- فع

                                                           صلم ----------------- فعْ لن

                                                        مخبون محذوف----------فعلن

**********************************************************

 

                                                                       قبض......... فعولُ

 3-بحر متقارب(فعولن) >>>>>>>>>>>>>>>>>          قصر..........فعول

                                                                      حذف..........فعل 

     

***********************************************************  

                  

                                                                           طی..............مفتعلن

4- رجز(مستفعلن) >>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>            خبن............مفاعلن 

                                                                          قطع...........مفعولن 

************************************************************

                                                                          خبن .................فعلن

 5- متدارک(فاعلن) >>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

                                                                          قطع................ فعْ لن

 

************************************************************

قلم سبز از مهستی رضایی در تاريخ یکشنبه 1386/08/20 در ساعت 22:58

لينک ثابت |

برخی از اشعار سپید نگارنده ی وبلاگ (4) - از این پس
                   « از این پس »

از این پس

 

 برای هیچ کس نخواهم خواند

 

 نخواهم گفت

 

 قصه ی دربدری واژه هایم را

 

از این پس

 

 باقی نخواهد ماند

 

 هیچ برگ گلی

 

 که بگوید قصه ی غربت دردهایم را

 

 □ بغض مبهم شعرهایم !

 

 ازین پس کجا خواهی رفت؟

 

 تو نیز –

 

آواره خواهی ماند

 

 پس گرفتگی صدایم

 

□ چه سخت از من گسیختی

 

 چه سخت گسیختی از من

 

 علت واضح سروده هایم!

 

 □ چه کردند با من

 

 رسالت چشمهایت تکرار غریب حرفهایم.

 

                         « م.رضایی 3/8/79 »

قلم سبز از مهستی رضایی در تاريخ پنجشنبه 1386/08/10 در ساعت 21:39

لينک ثابت |

تسلیت

هجرت زودهنگام قیصر شعر فارسی 

 

 و سلطان غزل معاصر 

 

 

 را به

 

 

همه ی اهالی ادب ایران زمین و  خوانندگان

 

 

 گرامی وبلاگ تسلیت عرض می کنم.

 ****

روحش قرین رحمت الهی باد

روحش شاد

قلم سبز از مهستی رضایی در تاريخ سه شنبه 1386/08/08 در ساعت 21:36

لينک ثابت |

جستاری در عروض پیش دانشگاهی-بخش(2)
الف- اوزان دوری (متناوب) :

 1- بحر سریع : مستفعلن مستفعلن مفعولاتُ

 2- بحر خفیف : فاعلاتن مستفعلن

 3- بحر مضارع : مفاعیلن فاعلاتن

 4- بحر مجتث : مستفعلن فاعلاتن

 5- بحر منسرح : مستفعلن مفعولاتُ

 6- بحر جدید : فاعلاتن فاعلاتن مستفعلن

 7- بحر مشاکل : فاعلاتن مفاعیلن مفاعیلن

 8- بحر قریب : مفاعیلن مفاعیلن فاعلاتن

 

قلم سبز از مهستی رضایی در تاريخ یکشنبه 1386/08/06 در ساعت 11:3

لينک ثابت |

برخی از اشعار سپید نگارنده ی وبلاگ (3)- جاودانه
« جاودانه »

باید انتظار کشید

 ویرانی سخت صدایی که میان آوار درد

 شعله کشید

در بغض

 حنجره های رو به انحطاط

□ و نگاهی که قطره قطره

 فرو می ریزد برلبان یخ زده ی التهاب

و من هم چنان

 پیرامون باور از دست رفته

 پایم می لغزد

□ شبهی خوفناک است

_ آه

تصویر تقدیر رقم خورده ی ما

 باید غصه ها را

بر خاطر چشم ها نگاشت

 همزاد لحظه های بارانیم

 □ سکوت درد اضطراب

 _ بی گمان

آویزه ی شعرها خواهد شد

 اگر روزی برکه ی نگاهم

بی هُـرمِ چشم هایت

 یخ بسته شود

□ کوتاه بود

آه –

 زیستن دستهایمان

در طراری پیکرها

 ولی – نه دلبسته می شود

 جاودانگی به تکرارنامی

 که قرین آفتاب خواهد شد

. م. رضایی- 20 تیر ماه 1382

قلم سبز از مهستی رضایی در تاريخ یکشنبه 1386/08/06 در ساعت 10:55

لينک ثابت |

جستاری در عروض پیش دانشگاهی-بخش(1)

شعر کلامی تنیده از دل و بافته از جان است که در آن نوعی وزن و موسیقی را می توان احساس کرد.این شیوه ی سخن ا ز دیرباز در کشور ما مورد قبول بوده است و نمونه ی آن اشعار موزون در سروده های اوستا(یسنا و یشتها) و کتاب مقدس مانی «شاپورگان»بوده است.

شعر پارسی چون دیگر هنرهای زیبا انگاره ای دارد که به یاری آن می توان به شناختی درست و هنجارمند دست یازید.این میزان و معیار را عروض و قافیه دانند.

خلیل بن احمد بصری بانی علم عروض است که پس از او شاگردش اخفش راه او را ادامه داد و بر بحور عروض افزود .این علم به یاری دانشمندان ایرانی و عرب رو به کمال رفت تا آن که از قرن چهارم تالیف آن به فارسی آغاز شد و از همان آغاز عروض فارسی از عروض عربی جدا شد و به حقیقت فارسی زبانان برای خود عروضی نو را بنیان افکندند.

و به درستی می دانیم که در کتاب هایی چون «المعجم » شمس قیس رازی و «معیار الاشعار »خواجه نصیرالدین طوسی و سایر کتب ما تقدم همواره در کنار علوم ادبی نگاهی نیز به علم عروض و قافیه افکنده شده است.

آن چه مسلم به نظر می رسد این است که علم عروض کنونی از همان عروض قدماو

سنتیان سرچشمه گرفته و پدیده ای نو و تازه نیست که دارای قواعدی جدید باشد پس باید با تمام وجود بپذیریم بنیان گذار این علم قدما بوده اند و باید به قواعد آن ها نیز تمسک جوییم نه اینکه هرجا ،قاعده ای از علم عروض را متوجه نشدیم گناه را به گردن قدما بیندازیم و برای چاره گشایی ، قواعد تثبیت شده ی عروض را تغییر دهیم و آن را اشتباه قلمداد نماییم.

کتاب عروض پیش دانشگاهی که برای دانش آموزان رشته ی علوم انسانی در نظر گرفته شده ، کتابی بسیارعجیب و پر ابهام برای معلمان و دانش آموزان می نماید. در علم قافیه آن گونه که رسم بوده است، ضمن اختصاص مبحثی به شناخت قافیه ، معمولاًحروف قافیه و سپس حرکات قافیه و در پایان ، انواع قافیه و عیوب قافیه مورد بررسی قرار می گرفته است که متأسفانه در کتاب قافیه و عروضِ دوره ی پیش دانشگاهی هیچ گونه اشارتی به این موضوعات مهم علم قافیه نشده است،جز اشارتی از سر عجز و کلی آن هم درچند سطر! لذا لازم به نظر می رسد...

 

برای خوتندن بقیه ی مطالب روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه ی مطلب
قلم سبز از مهستی رضایی در تاريخ یکشنبه 1386/08/06 در ساعت 10:51

لينک ثابت |

برخی از اشعار سپید نگارنده ی وبلاگ (2) - دل سپرده
********************«دل سپرده»****************

وقتی تمام خودم را

 در رفتنت مچاله کردم

و دور انداختم

وحشتناک بود 

اما تازه فهمیده بودم که

حتیٰ لحظه های مرگمـم

نیز دل سپرده ی گام های تو بودند.

       م.رضایی

قلم سبز از مهستی رضایی در تاريخ جمعه 1386/08/04 در ساعت 9:44

لينک ثابت |

برخی از اشعار سپید نگارنده ی وبلاگ (1)- دیر آشنا
************ دیر آشنا ***********

اشتباه نمي كنم

 اشتباه نمي كنم

ولي انگار خودت بودي

تفسير تمام خطوط پاك شده ي ذهن شعرهايم

يا شايد آخرين حقيقت جا مانده از عزيمت واژه هايم

□ حتي –

اگر باور كني كمي دير آمده اي.

                                              م. رضایی

قلم سبز از مهستی رضایی در تاريخ جمعه 1386/08/04 در ساعت 9:37

لينک ثابت |

آخرين اوراق سبز
:: برگزاری شب شعر به مناسبت هفته ی گرامیداشت معلم
:: معرفی شعر سپید
:: تراژدی ، تنها غم نامه نیست
:: برخی اشعار سپید نگارنده ی وبلاگ - 9 - « سکـــوت »
:: برخی اشعار سپید نگارنده ی وبلاگ -8- « عزیمت »
:: برخی اشعار سپید نگارنده ی وبلاگ- 7- حضور
:: برخی اشعار سپید نگارنده -6-« تنها یکبار »
:: معرفی بخشی از پایان نامه ی مهستی رضایی بخش دوم و پایانی
:: معرفی بخشی از پایان نامه ی مهستی رضایی بخش نخست
:: برخی از اشعار سپید نگارنده ی وبلاگ (5) - انتظار
:: جستاری در عروض پیش دانشگاهی-بخش(5)و پایانی
:: جستاری در عروض پیش دانشگاهی-بخش(4)
:: جستاری در عروض پیش دانشگاهی-بخش(3)
:: برخی از اشعار سپید نگارنده ی وبلاگ (4) - از این پس
:: تسلیت
:: جستاری در عروض پیش دانشگاهی-بخش(2)
:: برخی از اشعار سپید نگارنده ی وبلاگ (3)- جاودانه
:: جستاری در عروض پیش دانشگاهی-بخش(1)
:: برخی از اشعار سپید نگارنده ی وبلاگ (2) - دل سپرده
:: برخی از اشعار سپید نگارنده ی وبلاگ (1)- دیر آشنا
Code And Design By : MINOS.BLOGFA.com